شلاقی. [ ش َل ْ لا ] ( ص نسبی ) منسوب به شلاق. || قسمت باریک تر تنه درخت تبریزی و سپیدار که در نجاری و خرپاکوبی متداول است و از لحاظ قطر میان تیر و دستک واقع میشود. || ( اصطلاح بنایی ) پرتاب کردن گچ با دست و جز آن در میان درزی که دست در آن نتوان کرد. ( یادداشت مؤلف ). || در تداول عوام ، تند. سریع: شلاقی برو و برگرد. ( یادداشت مؤلف ).- شلاقی رفتن ؛ به سرعت تمام رفتن. تند و تیز حرکت کردن. بسرعت. چ...
فرهنگ معین
( ~ . ) [ تر - فا. ] (ق مر. ) به سرعت .
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - به سرعت چارپاری : شلاقی خود را بر قفا رسانید . ۲ - ( صفت ) شلاق خورده تازیانه خورده .