معانی کلمه : سی
لغت نامه دهخدا
سی . [ سی ی ] (ع ص ، اِ) مثل . مانند. || جای هموار و برابر. (منتهی الارب ).
سی ٔ. [ س َی ْءْ ] (ع اِ) شیر گردآمده در اطراف پستان پیش از دوشیدن . (منتهی الارب ).
سی . [ س َ ] (اِ) سنگ را گویند و به عربی حجر خوانند. (آنندراج ) (برهان ) (جهانگیری ).
فرهنگ عمید
عدد ۳۰، بعد از بیست ونه، سه برابر ده.
فرهنگ معین
(سَ یا س ) (اِ.) سنگ .
[ په . ] (اِ.) سه برابر ده (30).
[ فر. ] (اِ.) هفتمین نُت موسیقی .
(سَ یا س ) (اِ. ) سنگ .
[ فر. ] (اِ. ) هفتمین نُت موسیقی .
[ په . ] (اِ. ) سه برابر ده (۳٠ ).
[ فر. ] (اِ. ) هفتمین نُت موسیقی .
[ په . ] (اِ. ) سه برابر ده (۳٠ ).
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - هفتمین نوت از گام اوت . ۲ - علامتی که معرف این نوت است .
مثل و مانند جای هموار و برابر
مثل و مانند جای هموار و برابر
دانشنامه عمومی
برای
(با کسره سین که به نظر میرسد هم ریشه seeدر انگلیسی باشد) نگاه کردن - دیدن
گویش مازنی
برای
۱عدد سی ۲گوشه
۱تپه – کوه منفرد بلندی ۲سوی – طرف ۳سمی
/si/ تپه – کوه منفرد بلندی - سوی – طرف ۳سمی & عدد سی - گوشه
گویش دزفولی
برای
گویش اصفهانی
تکیه ای: si
طاری: si
طامه ای: si
طرقی: si
کشه ای: si
نطنزی: si
مترادف و متضاد
thirty ()
سیم، سی
واژه نامه بختیاریکا
( سَی ) ( ن ) ؛ سگ نماد بد احوالیست. مثلاً سی به حالس
برای؛ چه؛ چون؛ چرا
برای؛ چه؛ چون؛ چرا
