معانی کلمه : سوق دادن
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - راندن ( مطلقا ) . ۲ - راندن چارپایان . یا سوق کلام ( حدیث ) نقل کلام بیان حدیث .
مترادف و متضاد
وادار کردن، واداشتن، مجبور کردن
به حرکتدرآوردن، راندن، کشاندن، هدایت کردن
۱. به حرکتدرآوردن، راندن، کشاندن، هدایت کردن
۲. وادار کردن، واداشتن، مجبور کردن
