سرگران. [ س َ گ ِ ] ( ص مرکب ) کنایه از کسی که در قهر و غضب بوده و خشمناک باشد. ( برهان ) ( آنندراج ). خشمناک. ( غیاث ) : زآن کرم است سرگران جان و سر سبکتکین زین سخن است دل سبک عنصر طبع عنصری.خاقانی.او سرگران با گردنان من در پیش برسرزنان دلها دوان دندان کنان دامن بدندان دیده ام.خاقانی.خاقانیا ز دل سبکی سرگران مباش کو هرکه زاده سخن تست خصم تست.خاقانی ( دیوان چ سجادی ص 830 ).هرکه ترا بنده وار سر ننه...
فرهنگ عمید
۱. سر سنگین. ۲. ناخشنود. ۳. خشمناک. ۴. مغرور، مست.
فرهنگ معین
( ~ . گِ ) (ص مر. ) ۱ - خشمگین ، بی مهر. ۲ - متکبر. ۳ - ناخشنود. ۴ - مست .
فرهنگ فارسی
سرسنگین، ناخشنود، خشمناک، مغرور، مست ( صفت ) ۱ - عضبناک خشمگین . ۲ - متکبر خود پرست مغرور . ۳ - ناخشنود ناراضی . کنایه از کسی که در قهر و غضب بوده و خشمناک باشد . یا متکبر . یا مخموز و بیدماغ .