معانی کلمه : سرگران
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. سر سنگین.
۲. ناخشنود.
۳. خشمناک.
۴. مغرور، مست.
۲. ناخشنود.
۳. خشمناک.
۴. مغرور، مست.
فرهنگ معین
( ~ . گِ ) (ص مر. ) ۱ - خشمگین ، بی مهر. ۲ - متکبر. ۳ - ناخشنود. ۴ - مست .
فرهنگ فارسی
سرسنگین، ناخشنود، خشمناک، مغرور، مست
( صفت ) ۱ - عضبناک خشمگین . ۲ - متکبر خود پرست مغرور . ۳ - ناخشنود ناراضی .
کنایه از کسی که در قهر و غضب بوده و خشمناک باشد . یا متکبر . یا مخموز و بیدماغ .
( صفت ) ۱ - عضبناک خشمگین . ۲ - متکبر خود پرست مغرور . ۳ - ناخشنود ناراضی .
کنایه از کسی که در قهر و غضب بوده و خشمناک باشد . یا متکبر . یا مخموز و بیدماغ .
مترادف و متضاد
۱. رنجیده، سرسنگین، قهر
۲. خودپسند، متکبر
۳. ناخشنود، نارضا، ناراضی ≠ خرسند، خشنود
۴. بیاعتنا
۵. خشمناک، خشمگین، عصبانی
واژه نامه بختیاریکا
سَر گِرو
