معانی کلمه : سرگرایی کردن
لغت نامه دهخدا
سرگرایی کردن. [ س َ گ َ / گ ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) سرپیچی کردن. نافرمانی کردن. سرکشی کردن :
عاقبت عشق سرگرایی کرد
خاک در چشم کدخدایی کرد.
عاقبت عشق سرگرایی کرد
خاک در چشم کدخدایی کرد.
فرهنگ فارسی
سر پیچی کردن . نافرمانی کردن . سرکشی کردن .
