سردست . [ س َ دَ ] (اِخ ) نام دهی از ولایت آذربایجان است . (از نزهةالقلوب ج 3 ص 79).
سردست . [ س َ رِ دَ ] (ص مرکب ) حقیر. || کم عیار. (غیاث ) (آنندراج ).- متاع سردست و سردستی ؛ کالای فرومایه . مأخوذ از کالا که کهنه فروشان بر دوش گذارند و بدست فروشند. (آنندراج ) : زلفی که...
فرهنگ عمید
سرپنجه، پنجه، انگشتان دست.
فرهنگ فارسی
هریک از اندامهای حرکتی پیشین دام
۱ - مچ دست بند دست . ۲ - با نوک انگشتان گرقتن . نام دهی از ولایت آذربایجان است
دانشنامه عمومی
هر یک از اندام های حرکتی پیشین دام را سَردَست می گویند.اسوبوکو، از غذاهای میلان ایتالیا.کازوئلا، از غذاهای شیلی.بریانی، از خوراک های ایرانی. برای تهیه آن گاه روی سردست گوسفند با چاقو چند برش ایجاد کرده داخل گوشت را با مخلوط کره و ادویه مزه دار می کنند.خوراک سردست بره معطر. از خوراک های ایرانی.گوشت سردست پیرامون درشت نی بدن دام ها قرار دارد که استخوان بزرگی است که زیر زانو قرار گرفته است. گوشت سردس...
گویش مازنی
۱روی دست ۲بخشی از گوشت بدن گوسفند ۳کسی را دست به سر کردن
/sar dast/ روی دست - بخشی از گوشت بدن گوسفند ۳کسی را دست به سر کردن/sar dast/ از فنون کشتی بومی استدر این فن کشتی گیر چالاک تر ابتدا با دست راست، شال و پای چپ حریف را از آن خود نموده ون با دست چپ شال پشت حریف را می گیردسپس با قدرت طرف مقابل را از زمین کنده و روی دست هایش بلند می کنددر این حالت و جهت به هم ریختن تعادل حریف چند بار او ...
مترادف و متضاد
wristband(اسم)
بند، النگو، دست بند، سراستین، سر دست
واژه نامه بختیاریکا
( سَر دست ) آستین؛ بال
فرهنگستان زبان و ادب
{shank} [علوم و فنّاوری غذا] هریک از اندام های حرکتی پیشین دام