کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه سرتیز-کردن | کلماتور
معانی کلمه : سرتیز کردن
تلفظ بین المللی :
/sartˈiz kˈardan/
تلفظ :
[saRt'iz k'aRdan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
ستیز کردن
سرریز کردن
هم ستیز کردن
ستیخ کردن
ستیزه کردن
به سختی تنبیه کردن
سختی کربناتی
سرتیز
سرتیز جان
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
سرتیز کردن. [ س َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) ساختن. بهم بافتن. سرهم کردن :
پریرخ زآن بتان پرهیز میکرد
دروغی چند را سرتیز میکرد.
نظامی.
|| فروبردن. داخل کردن :
سنان بر سینه ها سرتیز کرده
جهان را روز رستاخیز کرده.
نظامی.
فرهنگ فارسی
ساختن بهم بافتن سرهم کردن
کلمات مرتبط
ستیز کردن
سرریز کردن
هم ستیز کردن
ستیخ کردن
ستیزه کردن
به سختی تنبیه کردن
سختی کربناتی
سرتیز
سرتیز جان
نظرات