سرتیز. [ س َ ] ( ص مرکب ، اِ مرکب ) تیزمغز. ( برهان ). مردم تیزمغز. ( آنندراج ) : نه گرفتار آمدی بدست جوانی معجب ، خیره رأی ، سرتیز، سبک پای. ( گلستان سعدی ). || خار. || نیزه. ( برهان ) ( آنندراج ). کنایه از سنان. ( انجمن آرا ). هر شی نوکدار. ( غیاث ). || تند و تیز. ( برهان ) ( آنندراج ). که دارای نوک تیز باشد. نوک تیز : چو کاسموی و چو سوزن خلنده سرتیزکه دیده خار بدین صورت و بدین کردار.فرخی.ای خم...
فرهنگ معین
( ~ . ) (ص مر. ) زود خشم ، تندخو.
فرهنگ فارسی
تیز مغز مردم تیز مغز ( صفت ) آنچه که دارای نوک تیز باشد ( مانند شمشیر مژگان خوبان ) .
دانشنامه عمومی
سرتیز، روستایی است از توابع بخش مرکزی و در شهرستان پیرانشهر استان آذربایجان غربی ایران. این روستا در دهستان منگور غربی قرار داشته و بر اساس سرشماری سال ۱۳۸۵ جمعیت آن ۳۹ نفر (۵ خانوار)بوده است.