معانی کلمه : سرافکنده
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. خجل، شرمسار.
۲. خوار.
۲. خوار.
فرهنگ معین
( ~ . اَ کَ دَ یا دِ ) (ص مف . ) ۱ - شرمسار. ۲ - فروتن .
فرهنگ فارسی
سرفکنده، سربزیر، جل، شرمسار، خوار
( صفت ) ۱ - خجل . ۲ - فروتن متواضع .
( صفت ) ۱ - خجل . ۲ - فروتن متواضع .
مترادف و متضاد
خجل، خجلتزده، خوار، سربهزیر، شرمسار، شرمنده، مخذول ≠ سربلند، مفتخر
۱. خجل، خجلتزده، خوار، سربهزیر، شرمسار، شرمنده، مخذول ≠ سربلند، مفتخر
۲. شرمسارانه
