معانی کلمه : سر خاریدن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
(سَ. دَ ) (مص ل . ) کنایه از: تعلل ورزیدن .
فرهنگ فارسی
۱ - ( مصدر ) خارش دادن سر با نوک انگشت . ۲ - ( مصدر ) نومید شدن . ۳ - درنگ کردن اهمال کردن : سر مخار . . ۴ - عاجز شدن در جواب خصم . ۵ - خجل شدن . ۶ - حیله و مکر کردن . ۷ - بهانه آوردن .
