Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : سر خاریدن

تلفظ بین المللی : /sˈar xˈɑridˌan/ تلفظ :‌ [s'aR x'ARid,an]
لغت نامه دهخدافرهنگ معینفرهنگ فارسی
  • سر بتیغ خاریدن
  • سر خریدن
  • سر خارد
  • وقت سر خاراندن نداشتن
  • سرخاریدن
  • سر
  • سُر
  • سُرّ
  • سَرّ
لغت نامه دهخدافرهنگ معینفرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

سر خاریدن.[ س َ دَ ] ( مص مرکب ) خاراندن سر با سر انگشتان. || کنایه از نومید شدن. ( برهان ) : درست ناید از آن مدعی حکایت عشق که در مواجهه تیغش زنند و سر خارد.سعدی.مباد آن روز کز درگاه لطفت بدست ناامیدی سر بخاریم.سعدی. || خجل شدن وشرمنده گردیدن. || لطف نمودن. ( برهان ). لطف کردن. ( رشیدی ). لطف فرمودن. ( آنندراج ). || تعلل و درنگ و اهمال ورزیدن. ( آنندراج ). توقف و بهانه کردن. ( غیاث ) ( رشیدی ). ا...

فرهنگ معین

(سَ. دَ ) (مص ل . ) کنایه از: تعلل ورزیدن .

فرهنگ فارسی

۱ - ( مصدر ) خارش دادن سر با نوک انگشت . ۲ - ( مصدر ) نومید شدن . ۳ - درنگ کردن اهمال کردن : سر مخار . . ۴ - عاجز شدن در جواب خصم . ۵ - خجل شدن . ۶ - حیله و مکر کردن . ۷ - بهانه آوردن .

کلمات مرتبط

  • سر بتیغ خاریدن
  • سر خریدن
  • سر خارد
  • وقت سر خاراندن نداشتن
  • سرخاریدن
  • سر
  • سُر
  • سُرّ
  • سَرّ
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات