Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : سر

تلفظ بین المللی : /sˈar/ تلفظ :‌ [s'aR]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومینقل قولگویش مازنیگویش اصفهانیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیواژه نامه بختیاریکا
  • سُر
  • سُرّ
  • سَرّ
  • سِرّ
  • سرِ نُت
  • سر اب دختران
  • سر اب منگل
  • سر اب یاس
  • سر ابی
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومینقل قولگویش مازنیگویش اصفهانیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

سر. [ س ِرر ] (اِخ ) وادیی است در بطن حله . (از آنندراج ) (از معجم البلدان ).

سر. [ س ِرر ] (اِخ ) روستایی است به یمن . (آنندراج ) (منتهی الارب ) (معجم البلدان ).

سر. [ س ُرر ] (ع مص ) شاد کردن کسی را. (منتهی الارب ). مقابل اِحزان . (اقرب الموارد).

سر. [ س ُرر ] (اِخ ) ناحی...

فرهنگ عمید

نوعی کفش که رویۀ آن ‌را از نخ می‌بافند؛ گیوه.

امر پوشیده و نهفته؛ راز.
⟨ سرّ لدن (لدنی): راز الهی: ◻︎ تا که در هر گوش نآید این سخن / یک همی گویم ز صد سرّ لدن (مولوی: ۱۰۶).

۱. لغزنده.۲. (بن مضارعِ سریدن) = سُریدن⟨ سُر خوردن: (مصدر لازم) [عامیانه]۱. لیز خوردن؛ سریدن؛ لغزیدن.۲. از روی سرسره یا جای سراشیب خزیدن و فرود آمدن.⟨ سُر دادن: (مصدر متعدی) [عامیانه] چیزی را در جای صاف و ه...

فرهنگ معین

( ~ .) (اِ.) نوعی ماهی .

(س رُ) [ ع . ] (اِ.) راز.

( ~ .) (ص .) سرخ ، سرخ رنگ .

خوردن (سُ. دَ) (مص ل .) لیز خوردن .

( ~ .) (اِ.) شرابی که از برنج سازند.

(سُ) (اِ.) کفشی که از ریسمان بافند؛ موزه .

و کار (سَ رُ) (اِمر.) 1 - کار. 2 - معامله .

به راه ( ~ . بِ) (ص مر.)مطیع ، فرمانبردار.

برتافتن ( ~ . بَ تَ) (مص ل .) سرپیچی کردن .

(سَ رْ) [ په ...

دانشنامه آزاد فارسی

سَر (head)سَربخشی از بدن انسان، شامل مغز و اندام های حسی ویژه، ازجمله بینی، زبان، گوش ها، و چشم ها. در سیر تکاملی رویان، تمایز بین سر و تنه و تشکیل گردن نسبتاً دیر اتفاق می افتد. پیش از پیدایش گردن، شکل کلی اجزای متفاوت مشخص شده است. در ابتدا، سر عمدتاً از اجزایی تشکیل می شود که مغز را در خود جا می دهند و صورت بعداً شکل می گیرد.wikijoo: سر...

فرهنگ فارسی

( اسم ) نوعی ماهی .
وادی است در بطن حله

دانشنامه عمومی

سَر بالاترین بخش بدن انسان است و یکی از اندام موجود در بیشتر موجودات است. مغز انسان و بیشتر موجودات در سر آن ها قرار دارد.پرده داخلی: پرده داخلی چسبیده به مغز و نخاع بوده و کار تغذیه مغز را برعهده دارد.پرده میانی: پرده میانی عنکبوتیه نام دارد که به پرده خارجی چسبیده و از پرده داخلی کم و بیش فاصله دارد.پرده خارجی: از بافت پیوندی محکم تشکیل شده و به استخوانهای محافظ چسبیده است.دستگاه عصبی مرکزی قسمت...

نقل قول

سر بالاترین بخش بدن انسان و یکی از اندام موجود در بیشتر جانداران است. مغز انسان و بیشتر موجودات در سر آنها قرار دارد.• «هیچ می دانی که سر چیست؟ صومعهٔ حواس، زوایهٔ انفاس، قبهٔ بارو، کِلّهٔ بامو، کأسی بوالعجب، رأسی بی ذنب، قلهٔ خوشبو، گویی سخن گو، سبویی با چهار آب، آسمانی با دو آفتاب؛ دیگ نه، اما در جوش؛ خطیب نه اما سیه پوش.»• «منظری است پرنور و عضوی است با شعور، حقّهٔ جواهر اسرار و دُرج نفایس آبدا...

گویش مازنی

۱چمن ۲لیز

بی حس – کرخت

۱سرو ۲سرخ دار

۱سحر و جادو ۲راز

۱سبزی سیر ۲بی میل و سیر

پیشوندی به معنی دوباره،در معادل فارسی

۱سیر – مخالف گرسنه ۲سیر – واحد وزنی معادل ۷۵ گرم

۱نخست – بالا ۲همسر ۳پسوند مکان مثل بنه سر ۴اضافه و بهره ...

۱سر کله ۲رییس – سرکرد – بزرگ ۳به آن سوگند هم خورند مثل ته ...

/sar/ سر کله - رییس – سرکرد – بزرگ ۳به آن سوگند هم خورند ...

گویش اصفهانی

تکیه ای: sar
طاری: sar
طامه ای: sar
طرقی: sar/ küvi
کشه ای: kalla
نطنزی: ser

مترادف و متضاد

موزه

سرخ، سرخ‌رنگ

اسم ≠ آبی‌رنگ

اخفا، مکتوم، نهانی

شیب، لیز، لغزنده، لغزان

تارک، راس، فرق، کله، مخ ≠ پا، ته

راز، رمز، مصاص، امرپوشیده، کار نهانی

۱. راز، رمز، مصاص، امرپوشیده، کار نهانی
۲. اخفا، مکتوم، نهانی

۱. شیب، لیز، لغزنده، لغزان
۲. موزه
۳. سرخ، سرخرنگ ≠ آبیرنگ

۱. تارک، راس، فرق، کله، مخ ≠ پا، ته ۲. چکاد، قله، نوک ≠ دامنه ...

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] سر (ابهام زدایی). سر ممکن است در معانی ذیل به کار رفته باشد: • سر (بخش فوقانی بدن)، (به فتح سین و سکون راء)، بخش فوقانی بدن• سر (راز)، (به کسر سین و تشدید راء)، به معنی راز...wikifeqh: سر_(ابهام_زدایی)[ویکی فقه] سر (بخش فوقانی بدن). سَر، به فتح سین و سکون یاء، همان بخش فوقانی یا بالاترین و یا جلو آمده ترین بخش بدن است. فقها در بابهای مختلف فقهی نظیر طهارت، صلات، صوم، حج، جهاد، کفالت...

واژه نامه بختیاریکا

( سِر ) بی حسبیحال؛ بی هوشجُو به سر ( سِر ) دانه های برنج بیرون نیامده از پوسته در برنجکوبی ( سِر ) رند؛ زرنگ؛ با سیاست ( سِر ) سُر؛ لیز ( سُرُ ) سرون؛ سر؛ شاخ ( سُر ) قرمزکورکورک ( سِر ) معرکه؛ غوغا؛ حماسهمِن سَر سُهدهواحد هر دوره خواببالا زورپوک؛ سُرُ؛ چَککَد؛ گَل؛ ری ( سُر ) پِلِقا؛سِر...

کلمات مرتبط

  • سُر
  • سُرّ
  • سَرّ
  • سِرّ
  • سرِ نُت
  • سر اب دختران
  • سر اب منگل
  • سر اب یاس
  • سر ابی
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات