معانی کلمه : سخینه
لغت نامه دهخدا
سخینة. [ س َ ن َ ] (اِخ ) لقب مردی از قریش بدان جهت که آش سخینه را ترتیب داده و بدان او را سرزنش میکردند. (منتهی الارب ).
فرهنگ فارسی
لقب مردی از قریش بدان جهت که آش سخینه را ترتیب داده و بدان او را سرزنش میکردند

سخینة. [ س َ ن َ ] (اِخ ) لقب مردی از قریش بدان جهت که آش سخینه را ترتیب داده و بدان او را سرزنش میکردند. (منتهی الارب ).