معانی کلمه : سخن
لغت نامه دهخدا
سخن . [ س ُ ] (ع ص ) گرم . (منتهی الارب ).
سخن . [ س ُ ] (ع مص ) گرم بودن . (اقرب الموارد).
سخن . [ س َ] (ع مص ) اشک گرم گریستن یعنی محزون و غمناک بودن . || (اِ) تب یا گرمی یا زیادت گرمی . (منتهی الارب ). تب ، و گفته شده است گرمی . (اقرب الموارد).
فرهنگ عمید
آنچه گفته شود، کلام، قول، نطق، بیان، گفتار.
* سخن پهلودار: [مجاز] حرف گوشه دار و نیش دار، حرف کنایه آمیز که طعن یا دشنامی در آن باشد.
* سخن راندن: (مصدر لازم ) [مجاز] سخن گفتن، نطق کردن.
* سخن گفتن: (مصدر لازم ) حرف زدن، گفتگو کردن.
* سخن سرد: [قدیمی، مجاز] سخن بی مزه، ناگوار، و ناخوش.
* سخن پهلودار: [مجاز] حرف گوشه دار و نیش دار، حرف کنایه آمیز که طعن یا دشنامی در آن باشد.
* سخن راندن: (مصدر لازم ) [مجاز] سخن گفتن، نطق کردن.
* سخن گفتن: (مصدر لازم ) حرف زدن، گفتگو کردن.
* سخن سرد: [قدیمی، مجاز] سخن بی مزه، ناگوار، و ناخوش.
فرهنگ معین
(سُ خَ ) [ په . ] (اِ. ) ۱ - کلام ، گفتار. ۲ - نطق ، بیان . ۳ - اراده ، آرزو.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
فرهنگ اسم ها
اسم: سخن (دختر) (فارسی) (تلفظ: sokhan) (فارسی: سخن) (انگلیسی: sokhan)
معنی: کلام، گفتار، ( به مجاز ) دانش ادبیات، ادب، ( در قدیم ) شعر، نظم
معنی: کلام، گفتار، ( به مجاز ) دانش ادبیات، ادب، ( در قدیم ) شعر، نظم
گویش اصفهانی
تکیه ای: harf
طاری: qâya
طامه ای: harf
طرقی: qâya
کشه ای: qâya
نطنزی: harf
مترادف و متضاد
ادبیات، شعر
بیان، عرض، قول، کلام، گفتار، گفتگو، مقال، نطق، گفت، حرف
۱. بیان، عرض، قول، کلام، گفتار، گفتگو، مقال، نطق، گفت، حرف
۲. ادبیات، شعر
واژه نامه بختیاریکا
چِنِه؛ حَرف و حُرف؛ لِبگِشت؛ هلیکشت؛ ورّ و وات ( ورّ و واج )
