سال بلوا رمانی از عباس معروفی که در فاصله سال های ۱۳۶۸-۱۳۷۱ به نگارش در آمد.« گفتم آب، و ساعت لنگری مان گفت: دنگ دنگ دنگ.»فاصله ها از میان برداشته شده اند و حال و گذشته در هم آمیخته اند: حسینای محسور شده با زلفی آشفته ایستاده است، اما نه بر پله های شهرداری که در ذهن نوشافرین؛ دکتر معصوم طناب دار حسینا را می بافد و با قنداق موزر به مغز نوشافرین می کوبد؛ سرهنگ در پی پیمودن پله های ترقی از شیراز به س...