معانی کلمه : سال
لغت نامه دهخدا
سال . (اِ) (فرانسوی ، اِ) اطاق بزرگ . تالار.
سال . (اِخ ) نهری است در روسیه که به رودخانه ٔ دن میپیوندد. رجوع به قاموس الاعلام ترکی شود.
سال . [ ل ل ] (ع اِ) جای رفتن آب در رود. (مهذب الاسماء). وادی فراخ دور تک درختناک . ج ، سُلاّ ن ، سوّال . (منتهی الارب ) (آنندراج ).
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
[ فر. ] (اِ.) اطاق بزرگ ، تالار.
[ په . ] (اِ. ) ۱ - مدت زمان گردش زمین به دور خورشید که برابر است با ۱۲ ماه یا ۳۶۵ روز و ۵ ساعت و ۴۸ دقیقه و ۴۶ ثانیه . ۲ - سن ، عمر. ۳ - زمانه . ۴ - تاریخ . ، ~ هجری شمسی سال ایرانی که از اول فروردین شروع می شود. ، ~ قمری سال قمری اسلامی که از اول م
[ فر. ] (اِ. ) اطاق بزرگ ، تالار.
[ فر. ] (اِ. ) اطاق بزرگ ، تالار.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
( اسم ) اطاق بزرگ تالار . توضیح : احتراز از این کلمه بیگانه اولی است .
از بلاد و نواحی قدیم هند وسطی است
از بلاد و نواحی قدیم هند وسطی است
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
۱سالگرد مرده – خیرات برای سال مرده ۲پیشانی
/saal/ سالگرد مرده – خیرات برای سال مرده - پیشانی
گویش اصفهانی
تکیه ای: sâl
طاری: sal
طامه ای: sâl
طرقی: sal
کشه ای: sâl
نطنزی: sâl
مترادف و متضاد
ساج
تاریخ
چوب ساج
کشتی، جهاز
واحد زمان (
مراسم سالروزدرگذشت
پایه، کلاس، دانشپایه
طول عمر، سن، زاد، عمر
دوره فعالیت(سازمان، موسسه)
واحد زمان (روز، دوازده ماه)، عام، سنه
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
رُو . مثلا میگویند این نرمیش سه رُوه یعنی این قوچ سه سال دارد؛ نرمیشی که سه بار اقدام به جفتگیری با گله کرده است .
