( زیر آمدن ) زیر آمدن. [ م َ دَ ] ( مص مرکب ) فرودآمدن. پایین آمدن. ( ناظم الاطباء ) : چو دیدش درآمدز گلرنگ زیرهم از پشت شبرنگ شاه دلیر.فردوسی.قضا را همائی بیامد و بانگ میداشت و برابر تخت پاره ای دورتر به زیر آمد و به زمین نشست. ( نوروزنامه ). بحکم فرمان آنجا شدند و کوتوال به زیر آمده قلعه به ایشان سپرد. ( تاریخ طبرستان ). || مغلوب شدن. باختن. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ) : هر آنکس که از مشت آید به...
فرهنگ معین
( زیر آمدن ) (مَ دَ ) (مص ل . ) مغلوب شدن ، باختن .