زیادتی. [ دَ ] ( حامص ) فراوانی و بسیاری و کثرت و افزونی. ( ناظم الاطباء ). مزیدعلیه زیادت به زیادت تحتانی. ( آنندراج ). مزیت. فضل. بیشی. فزونی. کثرت.افزونی. بسیاری. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). افزونی. فراوانی. بیشتری. ( فرهنگ فارسی معین ) : تو را به اصل بزرگ ای بزرگوار کریم زیادتی است بر آزادگان همه هموار.فرخی.و ثمره این اعتراف و رضا آن است که احاطه کند زیادتی فضل خدا را. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص ...
فرهنگ فارسی
افزونی فراوانی بیشتری .
مترادف و متضاد
excess (اسم)فزونی، سرک، اضافه، زیادتی، مازاد، افراط، زیادی، بی اعتدالیsurplus (اسم)اضافه، باقی مانده، زیادتی، مازاد، زیادیresidue (اسم)ته نشین، باقی مانده، پس مانده، زیادتی، فضله، فضولات، پس ماند، قسمت باقی مانده، تفاله ماندهimmoderation (اسم)زیاده روی، زیادتی، بی اعتدالیexceeding (صفت)فاضل، مفرط، زیادتی...