معانی کلمه : زهد ورزیدن
لغت نامه دهخدا
زهد ورزیدن. [ زُ وَ دَ ] ( مص مرکب ) پرهیزگاری کردن. پارسائی کردن. ناخواهانی نمودن :
همچون پدر بحق تو سخن گوی و زهد ورز
زیرا که نیست کار جز این ای پسر مرا.به عشق ، مستی و رسوائیم خوش است ازآنک
نکو نباشد با عشق ، زهد ورزیدن.رجوع به زهد و دیگر ترکیبهای آن شود.
همچون پدر بحق تو سخن گوی و زهد ورز
زیرا که نیست کار جز این ای پسر مرا.به عشق ، مستی و رسوائیم خوش است ازآنک
نکو نباشد با عشق ، زهد ورزیدن.رجوع به زهد و دیگر ترکیبهای آن شود.
فرهنگ فارسی
پرهیزگاری کردن پارسائی کردن
