۱. نخواستن چیزی و ترک کردن آن. ۲. اعراض کردن از دنیا و به عبادت پرداختن، بی اعتنایی به دنیا، پرهیزکاری، پارسایی.
فرهنگ معین
(زُ ) [ ع . ] (اِمص . ) پرهیزکاری .
دانشنامه آزاد فارسی
زُهد (abstinence)وارستگی از لذّات جسمانی و نفسانی، برای رسیدن به حال روحانی عالی تر یا تمرکز کامل تر بر واردات قلبی قدسی. زهد جزء لاینفک ریاضت (ممارست در جهت تهذیب نفس برای اعتلای حالات روحانی) است که در ادیان بودایی و هندو و بعضی مذهب های منشعب از مسیحیت رواج دارد. زهد در فرهنگ اسلامی، از مفاهیمی است که به صراحت در کتاب و سنّت وارد شده است. از این رو، در شمار نخستین اصطلاحاتی است که در زبان صوفیا...
فرهنگ فارسی
نخواستن چیزی یاترک کردن، اعراض کردن ازدنیا ( اسم ) پارسایی پرهیزگاری اعراض از دنیا . بی رغبت شدن پارسا شدن
نقل قول
• «برترین پارسایی، نهفتن پارسایی است .»ترجمهٔ دیگر:برترین زهد، پنهان داشتن زهد است.• نهج البلاغه، کلمات قصار، 28 -> علی بن ابی طالب
[ویکی فقه] زهد، یکی از بارزترین محسنات اخلاقی است و هرکس این صفت را دارا باشد زاهد می گویند.از نظر ارباب لغت زهد ورزیدن نسبت به یک چیز به مفهوم اعراض از آن شی و به مقدار اندکی از آن رضایت دادن است. در فرهنگ عالمان اخلاق «زهد» عبارت است از اعراض قلبی و عملی از دنیا، مگر به مقداری که آدمی بدان نیاز ضروری دارد.به عبارت دیگر زهد یعنی روی گردانیدن از دنیا برای آخرت و از غیر خداوند دل بریدن. از این تعری...