زردوزی. [ زَ ] ( حامص مرکب ) عمل زردوز. ( فرهنگ فارسی معین ). چکن دوزی و شغل دوختن جامه رابا تارهای زر و گلابتون. ( ناظم الاطباء ) :
به قدر شغل خود باید زدن لاف
که زردوزی نداند بوریاباف.
نظامی.
|| ( اِ مرکب ) محلی که در آن پارچه زری دوزند. ( فرهنگ فارسی معین ).