زردوز. [ زَ ] ( نف مرکب ) زردوزنده. آنکه با تارهای زر و گلابتون پارچه و جامه را نقش دوزد. چکن دوز. ( فرهنگ فارسی معین ). چکن دوز. و کسی که با تارهای زر و گلابتون پارچه و جامه را منقش می دوزد. ( ناظم الاطباء ). مخفی نماند که امثال این ترکیب برای دو معنی مستعمل میشود، مثلاً اگر بگوئی مرد زردوز، بمعنی دوزنده زر باشد... ( از آنندراج ) : حدیث مدعیان و خیال همکاران همان حکایت زردوز و بوریاباف است.حافظ.م...
فرهنگ عمید
۱. کسی که پیشه اش دوختن و ساختن پارچه های زری است، کسی که با تارهای زر نقش و نگار بر جامه می دوزد. ۲. (صفت مفعولی ) زردوزی شده.
فرهنگ فارسی
کسی که باتارهای رنقش ونگاربرجامه بدوزد ۱ - ( صفت ) آنکه با تارهای زرد گلابتون پارچه و جامه را نقش دوزد چکن دوز . ۲ - ( صفت ) پارچه زر دوزی شده . زر دوزنده آنکه با تار های زر و گلابتون پارچه و جامه را نقش دوزد زر دوخته