معانی کلمه : زر ماهی
لغت نامه دهخدا
زر ماهی. [ زَ رِ ] ( ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) کنایه از فلس ماهی. ( آنندراج ) :
شد از آتش زر ماهی ،زر سرخ
گهر افروخت همچون اخگر سرخ.چو غواص را دل بود بر گهر
نیاید زر ماهیش در نظر.
شد از آتش زر ماهی ،زر سرخ
گهر افروخت همچون اخگر سرخ.چو غواص را دل بود بر گهر
نیاید زر ماهیش در نظر.
فرهنگ فارسی
کنایه از فلس ماهی
