زخم زبان. [ زَ م ِ زَ ] ( ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) گزیدن کسی با سخن. ضربه زبان. کنایه از دشنام دادن. ملامت کردن. سخن تلخ گفتن درباره کسی. بدیهای او را برخش کشیدن. سرزنش کردن. گوشه و کنایه زدن. گواژه. بیغاره. فسوس. طعنه زدن. در زبان فارسی و عربی ، چه در سخن نظم و نثر فصحا و چه در تداول عوام ، امثال فراوان درباره زخم زبان ( طعن اللسان ) موجود است : ز زخم سنان بیش زخم زبان که این تن کند خسته و آن روان...