معانی کلمه : زبونی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. خواری، پستی.
۲. سستی و ناتوانی.
۲. سستی و ناتوانی.
فرهنگ معین
( ~. ) (حامص . ) بیچارگی ، عجز.
فرهنگ فارسی
۱ - بیچارگی عجز . ۲ - مغلوبیت . ۳ - خواری حقارت . ۴ - زیر دستی فرو دستی .
ضعف و ناتوانی خواری و ذلت قزم مرض و بیماری فروتنی
ضعف و ناتوانی خواری و ذلت قزم مرض و بیماری فروتنی
مترادف و متضاد
ضعف
خواری، ذلت
پستی، فرومایگی
بیچارگی، درماندگی، عجز، ناتوانی
۱. بیچارگی، درماندگی، عجز، ناتوانی
۲. خواری، ذلت
۳. پستی، فرومایگی
۴. ضعف
