زبان گیر. [ زَ ] (نف مرکب ) در این بیت نظامی بمعنی برملا، بر سر زبانها و فاش آمده : آوازه ٔ عشقشان جهان گیر آواز عتابشان زبان گیر.
نظامی (الحاقی ).
زبان گیر. [ زَ ] (نف مرکب ) کنایه از جاسوس باشد. (برهان قاطع). جاسوس . (غیاث اللغات ) (ناظم الاطباء). جاسوس و خبرپرسان و پیک است . (آنندراج ). جاسوس ، زی...
فرهنگ عمید
کسی که اطلاعاتی را به دست آورده و خبر می دهد، جاسوس.