زبان باز. [ زَ بام ْ ] ( نف مرکب ) کسی که با زبان چرب و نرم خود مقصود خود را حاصل میکند یا مردم را فریب میدهد. ( فرهنگ نظام ). چاپلوس. متملق.چرب سخن. چاخان. لفاظ. خالب. ( منتهی الارب ). رجوع به زبان بازی و زبان بازی کردن و زبان آوری و خلابت شود.
فرهنگ عمید
چاپلوس، چرب زبان، کسی که با چاپلوسی و شیرین زبانی دیگری را فریب می دهد.
فرهنگ معین
( ~. ) (ص فا. ) (عا. ) چاپلوس .
فرهنگ فارسی
( صفت ) کسی که با تملق دیگری را بفریبد چاپلوس متملق . کسی که با زبان چرب و نرم خود مقصود خود را حاصل میکند یا مردم را فریب میدهد چاپلوس چاخان
دانشنامه عمومی
زبان باز (نام کامل: زبان باز، پژوهشی درباره زبان و مدرنیّت) کتابی است نوشته داریوش آشوری، در ۱۱۲ صفحه که در سال ۱۳۸۷ از سوی نشر مرکز منتشر شده است.این کتاب در مدتی کوتاه به چاپ های بعدی رسید و باعث به وجود آمدن بحث هایی بین زبانشناسان ایرانی شد . در میزگردی در شهرکتاب این کتاب مورد نقد کسانی چون علی محمد حق شناس، علی صلحجو و کامران فانی قرار گرفت . داریوش آشوری با انتشار مقاله ای در روزنامه اعتماد...
مترادف و متضاد
چاپلوس، چاخان، چربزبان، زبانبمزد، متملق
quack (اسم)قلابی، چاخان، شارلاتان، زبان باز، ادم شارلاتان، طبیب، دروغی، صدای اردکcharlatan (اسم)شارلاتان، ادم حقه باز، زبان باز، ادم زبان باز، طبیب شارلاتان، ادم شارلاتانquacksalver (اسم)شارلاتان، زبان بازsophist (اسم)زبان باز، سوفسطایی، مغالطه کن، سفسطه باز...