زاو. ( ص ) قوی و زبردست پرزور را گویند. ( برهان قاطع ) ( فرهنگ نظام ). پهلوان و زورآور و زبردست و قوی و پرزور. ( ناظم الاطباء ) : اشک میراند او که ای هندوی زاوشیر را کردی اسیر دم گاو.مولوی. || استاد بنا و گلکار . ( برهان قاطع ) ( ناظم الاطباء ). بنا و سازنده عمارت. ( فرهنگ نظام ) : بس مناسب صنعت است این شهره زاوکی نهد بر جسم اسب او عضو گاو.مولوی.زاو، ابدان را مناسب ساخته ست قصرهای منتقل پرداخته ست...
فرهنگ عمید
۱. قوی، نیرومند، توانا. ۲. زبردست، استاد: اشک می راند او که ای هندوی زاو / شیر را کردی اسیر دمّ گاو (مولوی: ۱۰۲۸ ). ۳. (اسم ) ‹زو› شکاف، رخنه، درۀ کوه: وز آنجا کشیدن سوی زاو کوه / برآن کوه البرز بردن گروه (فردوسی۴: ۲۴۵ ).
فرهنگ معین
(ص .) قوی ، نیرومند.
(اِ.) 1 - شکاف ، رخنه . 2 - درة کوه .
(اِ. ) ۱ - شکاف ، رخنه . ۲ - درة کوه . (ص . ) قوی ، نیرومند.