زاور.[ وَ ] (اِخ ) نهر... نهری است متصل به عکبرا و قریه ٔ زاور کنار آن است . (از معجم البلدان ، نهر زاور).
زاور. [ وَ ] (اِخ ) قریه ای است از قراء اشتیخن در صغد. (ازانساب سمعانی ). یاقوت آرد: ابوسعد (سمعانی ) گوید: زاور قریه ای است در اشتیخن صغد. (از معجم البلدان ).
زور؛ قوه؛ قدرت؛ یارا؛ توانایی.
خادم؛ خدمتکار؛ چاکر؛ پرستار: ◻︎ جگرتشنگانند و بیتوشگان / که بیچارگانند و بیزاوران (رودکی: ۵۴۳).
( ~.) (اِ.) زهره ، ناهید.
(وَ) (ص فا.) = زواره : خادم ، خدمتکار.
( ~.) (اِ.) حیوان سواری و بارکش ، راحله .
( ~.) (اِ.) علتی است که آن را آب سیاه گویند.
(تلفظ: zāve(a)r) ظاهراً از برخاستههای فرقه آذر کیوان است و معنای متعددی برای آن آوردهاند از جمله دلیری و یارایی .