ریز. (ع اِ) مقلوب رِزّ که یکی از دو زای ادغام شده به یاء قلب گردیده است . (از نشوءاللغة ص 12 از ابن الاعرابی ).
۱. = ریختن
۲. ریزنده (در ترکیب با کلمۀ دیگر): اشکریز، خونریز، گوهرریز.
۳. ریختهشده (در ترکیب با کلمۀ دیگر): سرریز، دورریز.
(ص .) خرد، کوچک .
(اِ.) کام ، آرزو.
تکرار سریع و ممتد یک نغمه و گاه دو نغمه
نام پیشین زرین شهر مرکز شهرستان لنجان استان اصفهان
تکیه ای: riz / kasla
طاری: riz
طامه ای: riz
طرقی: hürdoriz / kas
کشه ای: riz
نطنزی: riz
شکسته
خرد، کوچک
۱. خرد، کوچک
۲. شکسته