رکض. [ رَ ] ( ع مص ) لگد زدن کسی شتر را.( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). بپای زدن. ( المصادر زوزنی ) ( دهار ). || پای جنبانیدن و منه : ارکض برجلک ؛ یعنی بجنبان. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). پای جنبانیدن اسب. ( آنندراج ). پای جنبانیدن. || اسب تاختن. ( غیاث اللغات ). راندن و اسب تاختن. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ). تاختن و دوانیدن ستور و برانگیختن اسب را و پای زدن بر...
فرهنگ عمید
تاخت و تاز، حمله.
فرهنگ معین
(رَ ) [ ع . ] (مص ل . ) دویدن ، تاختن .
فرهنگ فارسی
( مصدر ) دویدن تاختن .
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] معنی لَا تَرْکُضُواْ: فرار نکنید(کلمه رکض به معنای دویدن به تندی است )معنی یَرْکُضُونَ: فرار می کنند (از کلمه رکض به معنای دویدن به تندی است )تکرار در قرآن: ۳(بار)«رکض» (بر وزن مکث) به معنای کوبیدن پا بر زمین، و گاه، به معنای دویدن آمده است; و در اینجا به معنای اول است.به فتح (ر) پا به زمین زدن راغب گوید: آن زدن پا به زمین است هر گاه به سوار نسبت داده شود منظور دواندن اسب است مثل رکض...