راضی . (اِخ ) یزیدبن معتمد علی اﷲ عبادی . رجوع به ابوالقاسم محمد المعتمد علی اﷲ در همین لغت نامه شود.
راضی. ( ع ص ) خشنودشونده. ( آنندراج ). خشنود. ( مهذب الاسماء ) ( دهار ) ( ناظم الاطباء ).خوشدل و شادمان. خرسند. ( ناظم الاطباء ) : نبوی راضی گر ز آنکه امیرت خوانم من بدان راضی باشم که غلامم خوانی.منوچهری.چه رأی مرحوم القادر باللّه که خدای از وی راضی باد.....
فرهنگ عمید
۱. خشنود، شادمان، خوش دل، خرسند. ۲. (تصوف ) ویژگی سالکی که به مقام رضا رسیده است.
فرهنگ معین
[ ع . ] (ص . ) خشنود، قانع .
فرهنگ فارسی
الراضی بالله بیستمین خلیفه عباسی ابوالعباس احمد ابن مقتدر که از ۳۲۲ه.ق./۹۳۴م.تا ۳۲۹ه.ق./۹۶٠م. خلافت کرده . خشنودشونده، خشنود، شادمان، خوشدل، خرسند ( صفت ) ۱ - خوشنود خوشدل . ۲ - خردسند قانع . توضیح : در اصل راضی بمعنی خشنود و خوشحال است و با قانع بمعنی خردسندی فرق دارد ولی بعدا به معنی آن استعمال شده . یزید بن معتمد علی الله عبادی
دانشنامه عمومی
راضی (خلیفه). ابوالعباس محمد راضی(نام کامل وی: أبو العباس محمد بن المقتدر بالله ابن المعتضد بالله ابن طلحة بن المتوکل علی الله، الراضی بالله) به معنی «خشنود به خدا» از خلفای عباسی در بغداد بود که از سال ۹۳۴ تا زمان مرگش در سن سی و سه سالگی، در سال ۹۴۰ بر سرزمین های اسلامی فرمان می راند؛ هفت سال فرمان روایی راضی، پسر ابوالفضل جعفر مقتدر به آرامی گذشت. او آخرین خلیفه ای است که دفتر و دیوان مدون شع...
[ویکی اهل البیت] راضی (خلیفه عباسی). با مرگ قاهر در زندان، راضی به عنوان جانشین او خلیفه اعلام شد.نامش محمد و کنیه اش ابوالعباس و لقبش الراضی بالله بود. او فرزند مقتدر بن معتضد بود. او در سال 322 به خلافت رسید و به مدت شش سال و دو ماه بر مسند خلافت تکیه زد.در زمان خلافت او فساد در حکومت عباسیان ریشه دوانده بود و دادن رشوه برای بدست آوردن مناصب حکومتی امری معمول شده بود. زنان و نظامیان در امور حک...