رکابی . [ رِ بی ی ] (ع ص نسبی ) زیت رکابی ؛ روغن زیت که از شام آرند و انما قیل : رکابی لانه یحمل من الشام علی الابل . (منتهی الارب ) (آنندراج ). زیت که از دمشق آرند. روغن زیت که از شام آوردندی . (یادداشت مؤلف ).
رکابی. [ رِ ] ( ص نسبی ) اسب جنیبت. کتل. ( فرهنگ فارسی معین ) ( از لغت محلی شوشتر نسخه خطی کتابخانه مؤلف ) ( از برهان ).اسب جنیبت را نامند. ( فر...
فرهنگ معین
(رِ ) [ ع - فا. ] (ص نسب . اِ. ) ۱ - اسب یدک ، کتل . ۲ - شمشیری که پهلوی اسب بندند، زیر رکابی . ۳ - پیاله ، نعلبکی . ۴ - طبقچه . ۵ - سپاهی پیاده . ۶ - سفره دار. ۷ - ویژگی لباسی (اعم از پیراهن ، زیرپیراهن ، شلوار و مانند آن ) که با نوارهایی جلو و عقب آن
( صفت اسم ) ۱ - اسب جنیبت کتل . ۲ - شمشیری که به پهلوی اسب بندند زیر رکابی . ۳ - پیاله نعلبکی . ۴ - طبقچه . ۵ - سپاهی پیاده . ۶ - سفره دار . ۷ - یکی از استخوانهای زیر گوش که در گوش میانی بین زایده عدسی استخوان سندانی و پنجره بیضی قرار دارد و دارای سه قسمت سر و قاعده و شاخه های قدامی و خلفی میباشد رکاب الاذن عظم رکابی .