Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : روایت

تلفظ بین المللی : /revˈɑjat/ تلفظ :‌ [Rev'Ajat]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضادفرهنگ فارسی سارهفرهنگستان زبان و ادب
  • روایت کردن
  • روایت کننده
  • روایت شده
  • روایت متداول
  • روایت شناسی
  • روایت های ناتمام
  • روایت افرینش
  • روایت امید اشوهشتان
  • روایت انقلاب
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضادفرهنگ فارسی سارهفرهنگستان زبان و ادب

لغت نامه دهخدا

روایت . [ رِ ی َ ] (ع مص ) نقل سخن و یا خبر از کسی . (ناظم الاطباء). نقل کردن سخن . (غیاث اللغات ). واگویه کردن سخن کسی را. روایة. رجوع به روایة شود : اگر به کوه رسیدی روایت سخنش زهی رشید جواب آمدی به جای سخن . خاقانی .عشقت رسد به فریاد ار خود بسان حافظقرآن ز بر بخوانی در چارده روایت . حافظ.اینهمه قصه من همی گویم از زبان کسی روایت نیست . ؟ || (اِ) حدیث . (ناظم الاطباء). خبر. خبر، منتها بطریق نقل ا...

فرهنگ عمید

۱. نقل کردن خبر، حدیث، یا سخن از کسی، بازگو کردن سخن کسی.
۲. (اسم ) حدیث، خبر.
۳. (اسم ) حکایت.

فرهنگ معین

(رِ یَ ) [ ع . روایة ] ۱ - (مص م . ) نقل کردن مطلب ، خبر یا حدیث . ۲ - نقلِ خبر و حدیث از پیغمبر یا امام . ۳ - (اِ. ) داستان .

فرهنگ فارسی

ارائۀ یک یا چند رویداد واقعی یا تخیلی به مخاطب توسط راوی

نقل کردن خبریاحدیث وسخن ازکسی، حکایت، روایات۱ - ( مصدر ) نقل کردن مطلب خبر یا حدیث . ۲ - باز گفتن سنت از پیغمبر و امامان با واسطه یا بی واسطه ( و آن در علم درایه شامل اقسامی است ) . ۳ - یکی از شعب علوم ادبی عرب و آن گرد آوردن نقل اشعار و امثال و لغات و اخبار است راویان در هر چه روایت میکردند سلسله روایت خود را محفوظ میداشتند و سعی میکر...

دانشنامه عمومی

روایت داستانی در یک قالب ساختاری است (به صورت سخن، نوشتار، سرود، فیلم، تلویزیون، بازی کامپیوتری، عکاسی یا تئاتر) که سکانسی از یک رخداد قصه ای یا غیر قصه ای را توصیف می کند.متن چیست؟نقش آن در بافتار فرهنگی چیست؟چگونه در هنر، سینما، تئاتر و ادبیات آشکار می شود؟چرا روایت به ژانرهای متفاوتی نظیر شعر، داستان کوتاه و رمان تقسیم بندی می شود؟چرا روایت ها در ادبیات وجود دارند؟داستان فراورده ای تخیلی است که...

مترادف و متضاد

حدیث، حکایت، داستان، نقل

story (اسم)گزارش، شرح، حکایت، داستان، روایت، موضوع، قصه، اشکوب، نقلnarrative (اسم)شرح، حکایت، داستان، سرگذشت، روایت، قصهtale (اسم)حساب، شرح، حکایت، داستان، جمع، چغلی، روایت، افسانه، قصهexemplum (اسم)حکایت، تمثیل، مثال، قصیده، نمونه، روایت...

فرهنگ فارسی ساره

بازگفت، داستان، گفتار

فرهنگستان زبان و ادب

{narrative , narration} [سینما و تلویزیون] ارائۀ یک یا چند رویداد واقعی یا تخیلی به مخاطب توسط راوی

کلمات مرتبط

  • روایت کردن
  • روایت کننده
  • روایت شده
  • روایت متداول
  • روایت شناسی
  • روایت های ناتمام
  • روایت افرینش
  • روایت امید اشوهشتان
  • روایت انقلاب
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات