معانی کلمه : روایت
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. نقل کردن خبر، حدیث، یا سخن از کسی، بازگو کردن سخن کسی.
۲. (اسم ) حدیث، خبر.
۳. (اسم ) حکایت.
۲. (اسم ) حدیث، خبر.
۳. (اسم ) حکایت.
فرهنگ معین
(رِ یَ ) [ ع . روایة ] ۱ - (مص م . ) نقل کردن مطلب ، خبر یا حدیث . ۲ - نقلِ خبر و حدیث از پیغمبر یا امام . ۳ - (اِ. ) داستان .
فرهنگ فارسی
ارائۀ یک یا چند رویداد واقعی یا تخیلی به مخاطب توسط راوی
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
حدیث، حکایت، داستان، نقل
فرهنگ فارسی ساره
بازگفت، داستان، گفتار
فرهنگستان زبان و ادب
{narrative , narration} [سینما و تلویزیون] ارائۀ یک یا چند رویداد واقعی یا تخیلی به مخاطب توسط راوی
