رهگذر. [ رَ گ ُ ذَ ] ( نف مرکب ) مسافر و سیاح. ( ناظم الاطباء ). || عابر. کسی که از جایی گذرد. آنکه از جایی عبور کند. ( یادداشت مؤلف ). گذرنده راه. ( از انجمن آرا ) ( از آنندراج ) : گیتی سرای رهگذران است ای پسرزین بهتر است نیز یکی مستقر مرا.ناصرخسرو.جز بر تن من نیست گذر راه بلا راگویی که بلا را تن من رهگذر آمد.مسعودسعد.وقف رشیدی را بر باد دادداد به هر شهری و هر رهگذر.سوزنی. || ( اِ مرکب ) راه گذر...
فرهنگ عمید
۱. راه، گذرگاه. ۲. عابر پیاده.
فرهنگ معین
(رَ گُ ذَ ) (اِمر. ) معبر، گذرگاه .
فرهنگ فارسی
راه گذر، راه وگذرگاه، راه عبورراهی که از آن بگذرن ( اسم ) راه گذر گذرگاه معبر .