معانی کلمه : رنگ کشیدن
لغت نامه دهخدا
رنگ کشیدن. [ رَک َ / ک ِ دَ ] ( مص مرکب ) رنگ دادن. رنگ بخشیدن. رنگ کردن. رجوع به رنگ دادن و رنگ کردن شود :
جواهر تو بخشی دل سنگ را
تو بر روی گوهر کشی رنگ را.
جواهر تو بخشی دل سنگ را
تو بر روی گوهر کشی رنگ را.
فرهنگ فارسی
رنگ دادن رنگ بخشیدن رنگ کردن
