رنگ برداشتن. [ رَ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) رنگ گرفتن. ( آنندراج ). لون پذیرفتن. رنگ چیزی را قبول کردن : گل پژمرده رنگی غیر حسرت برنمی دارددل افسرده داغی جز خیالت برنمی دارد.میرزا جلال اسیر ( از بهار عجم ).- رنگ خجالت برداشتن ؛ از شرمگینی رنگ سرخ بر چهره گرفتن. رنگ سرخ پذیرفتن چهره از فرط شرم و حیا : قامتت خم گشت و پشتت بار طاعت برنداشت چهره بی شرم تو رنگ خجالت برنداشت.صائب ( از بهار عجم ). || رنگ برد...