کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه رنجاندن | کلماتور
معانی کلمه : رنجاندن
تلفظ بین المللی :
/randʒˈɑndan/
تلفظ :
[RandZ'Andan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
رنجاننده
رنجانیدن
رنداندن
رنجانیدنی
من کسی را رنجانده ام
دیوان راندن
راحت رساندن
راندن
راندنی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
رنجاندن. [ رَ دَ ] ( مص ) رجوع به رنجانیدن شود.
فرهنگ عمید
رنج دادن، به رنج انداختن، آزرده ساختن: چو دانی که بر تو نمانَد جهان / چه رنجانی از آز جان و روان (فردوسی: ۴/۴ حاشیه ).
فرهنگ فارسی
رنج دادن، رنجانیدن، رنج دهنده، آزرده شده
( مصدر ) رنج دادن آزردن .
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
annoy (فعل)تحریک کردن، ازردن، خشمگین کردن، رنجاندن، عذاب دادن، دلخور کردن، اذیت کردن، بستوه اوردن، مزاحم شدن، عاجز کردن، عصبانی کردنmortify (فعل)پست کردن، کشتن، ازردن، رنجاندن، ریاضت دادنvex (فعل)ازردن، خشمگین کردن، رنجاندن، رنجه دادنoffend (فعل)رنجاندن، دلخور کردن، اذیت کردن، تخطی کردن، صدمه زدن، متغیر کردنirk (فعل)ازردن، رنجاندن، عذاب دادن، بد دانستن، بیزار بودن، فرسوده شدن، بی میل بودنirritate ...
کلمات مرتبط
رنجاننده
رنجانیدن
رنداندن
رنجانیدنی
من کسی را رنجانده ام
دیوان راندن
راحت رساندن
راندن
راندنی
نظرات