معانی کلمه : رسته گشتن
لغت نامه دهخدا
رسته گشتن. [ رَ ت َ / ت ِ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) رستن. رهایی یافتن. خلاص شدن. نجات یافتن :
سرانجام از جنگ ما رسته گشت
هر آنکس که برگشت دل خسته گشت.علمست و عدل نیکی و رسته گشت
آنکو بدین دو معنی گویا شد.و رجوع به رستن و رسته و رسته گردیدن و رسته شدن و پاورقی آن شود.
سرانجام از جنگ ما رسته گشت
هر آنکس که برگشت دل خسته گشت.علمست و عدل نیکی و رسته گشت
آنکو بدین دو معنی گویا شد.و رجوع به رستن و رسته و رسته گردیدن و رسته شدن و پاورقی آن شود.
فرهنگ فارسی
رستن رهایی یافتن خلاص شدن نجات یافتن .
