Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : رسته

تلفظ بین المللی : /rˈasteː/ تلفظ :‌ [R'aste:]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضادفرهنگستان زبان و ادب
  • رسته بازار
  • رسته بندی
  • رسته شدن
  • رسته ٔ خاک
  • رسته کردن
  • رسته گار
  • رسته گاری
  • رسته گردیدن
  • رسته گشتن
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضادفرهنگستان زبان و ادب

لغت نامه دهخدا

رسته . [ رُ ت َ ] (اِخ ) لقب عبدالرحمن بن ابوالحسن ازهری اصفهانی . (منتهی الارب ). لقب عبدالرحمن ... که کتاب «ایمان » را تألیف کرد و برادرزاده اش عبداﷲبن محمدبن عمر زهری رستی از او روایت دارد. (از لباب الانساب ).

رسته . [ ] (اِ) ریشه و منگوله . زوایدی است که در چهار گوشه ٔ ردای عبرانی قرار می دادند، و آن عبارت از ریشه ای بود که نخی از کبود مقدس با آن تافت...

فرهنگ عمید

روییده.

رهاشده؛ نجات‌یافته.

۱. (نظامی) هریک از واحدهای تخصصی ارتش.
۲. دسته و گروهی از مردم که در یک شهر با یکدیگر همکار و هم‌پیشه باشند: رستهٴ نانوایان، رستهٴ گوشت‌فروشان، رستهٴ آهنگران.
۳. رده؛ صف؛ قطار.
۴. [قدیمی] بازار.
۵. [قدیمی] دکان‌هایی که در بازار در یک صف واقع شده؛ راسته.
۶. [قدیمی] روش؛ شیوه.

۱. (نظامی ) هریک از واحدهای تخصصی ارتش.۲. دسته و گروه...

فرهنگ معین

(رَ تِ ) [ معر. ] (اِ. ) ۱ - صف ، قطار. ۲ - دکان های واقع شده در یک ردیف در بازار. ۳ - دسته و گروهی که هم شغل باشند.

دانشنامه آزاد فارسی

رَسْتِه
رجوع شود به:راسته
wikijoo: رسته

فرهنگ فارسی

رده‌ای از اشیا با مجموعه‌ای از ریختارها

راسته، رده، گروه، صف، قطار، بازار
( اسم ) رها شده خلاص گشته نجات یافته .
کلاه نوعی کلاه

دانشنامه عمومی

کاربردهای واژه رسته:رسته بخش بندی های در نیروهای مسلح است.رسته بخش بندی های در اتحادیه های صنفی است.رسته تقسیماتِ در نظام پزشکی است.رسته اجتماعیابن رُسته گیتاشناس ایرانی.رُسته منطقه ای قدیمی در اصفهان و زادگاه ابن رسته.wiki: افسرانی که به یک رسته خاصی اختصاص یافته اند پس از کسب آموزش و تجربه لازم قادرند نشان آن رسته (به انگلیسی: branch insignia) را روی یقه لباس نظامی خود قرار داده و در تخصص های آن...

مترادف و متضاد

وارسته

خلاص، رها، نجات‌یافته

دسته، رده، صف، صنف، طبقه، کلاس، گروه

۱. دسته، رده، صف، صنف، طبقه، کلاس، گروه
۲. خلاص، رها، نجاتیافته
۳. وارسته

category (اسم)دسته، طبقه، رده، مقوله، رسته، زمره، مقوله منطقیclass (اسم)جور، گروه، دسته، طبقه، نوع، رده، رسته، زمره، کلاس، سنخ، هماموزگانguild (اسم)انجمن، صنف، رسته، اتحادیه، محل اجتماع اصناف...

فرهنگستان زبان و ادب

{category} [آمار، ریاضی] رده ای از اشیا با مجموعه ای از ریختارها

کلمات مرتبط

  • رسته بازار
  • رسته بندی
  • رسته شدن
  • رسته ٔ خاک
  • رسته کردن
  • رسته گار
  • رسته گاری
  • رسته گردیدن
  • رسته گشتن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات