رسته . [ رُ ت َ ] (اِخ ) لقب عبدالرحمن بن ابوالحسن ازهری اصفهانی . (منتهی الارب ). لقب عبدالرحمن ... که کتاب «ایمان » را تألیف کرد و برادرزاده اش عبداﷲبن محمدبن عمر زهری رستی از او روایت دارد. (از لباب الانساب ).
روییده.
رهاشده؛ نجاتیافته.
۱. (نظامی) هریک از واحدهای تخصصی ارتش.
۲. دسته و گروهی از مردم که در یک شهر با یکدیگر همکار و همپیشه باشند: رستهٴ نانوایان، رستهٴ گوشتفروشان، رستهٴ آهنگران.
۳. رده؛ صف؛ قطار.
۴. [قدیمی] بازار.
۵. [قدیمی] دکانهایی که در بازار در یک صف واقع شده؛ راسته.
۶. [قدیمی] روش؛ شیوه.
ردهای از اشیا با مجموعهای از ریختارها
وارسته
خلاص، رها، نجاتیافته
دسته، رده، صف، صنف، طبقه، کلاس، گروه
۱. دسته، رده، صف، صنف، طبقه، کلاس، گروه
۲. خلاص، رها، نجاتیافته
۳. وارسته