راجع. [ ج ِ ] ( ع ص ، اِ ) زنی که شوهرش بمیرد و او بخانه مادر و پدر خود بازگردد و اما این چنین مطلقه را مردوده گویند. || مرغ که از گله خود بازگردد. || ناقه که دم بردارد. و ماده خر که دم بردارد و کمیز بطوری اندازد که آبستن نماید و چنان نباشد. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). ج ، رَواجِع. ( منتهی الارب ). || برگشت کننده. ( ناظم الاطباء ). بازگردنده : و گر آبی بماند در هوا دیربمیل طبع هم...
فرهنگ عمید
۱. دارای ارتباط؛ مرتبط. ۲. (اسم) (موسیقی) گوشهای در دستگاههای همایون و نوا. ۳. (صفت) (نجوم) [قدیمی] ویژگی ستارهای که حرکت آن برخلاف توالی بروج به نظر میرسد. 〈 راجعبه: دربارۀ؛ پیرامونِ؛ مربوط به.
۱. دارای ارتباط، مرتبط.۲. (اسم ) (موسیقی ) گوشه ای در دستگاه های همایون و نوا.۳. (صفت ) (نجوم ) [قدیمی] ویژگی ستاره ای که حرکت آن برخلاف توالی بروج به نظر می رسد.* راجع به: د...
فرهنگ معین
(جِ ) [ ع . ] (اِفا. ) برگشت کننده ، بازگردنده .
فرهنگ فارسی
بازگردنده، برگشت کننده، باز آینده، زن شوهرمرده، که به خانه پدربازگردد، رواجع جمع( اسم ) ۱ - بر گشت کننده باز گردنده باز آینده . ۲ - زنی که بعد از مرگ شوهرش به خانه پدرباز گردد . ۳ - کوکبی که رجعت کند ستاره ای که رجوع نماید . ۴ - ( تصوف ) کسی که از طریقت باز گردد و کسی که سیر من الحق الی الخلق کند جهت ارشاد خلق ( از کشف المحجوب ۶۲ ) .زنی که شوهرش بمیرد و او بخان. مادر و پدر خود باز گردد و اما این چ...