ذیاب. ( ع اِ ) ذِئاب. ج ِ ذیب. گرگان : در وقت انتصاف روز بتیغ انتصاف قرب پنجهزار جیفه کفار بر صحراء آن مصاف طعمه کلاب و نجعه ذیاب کردند. ( ترجمه تاریخ یمینی نسخه خطی مؤلف ص 201 ). رجوع به ذئاب شود.
ذئاب. [ ذِ ] ( ع اِ )ج ِ ذِئب. گرگان. گرگها. اذواب. ذوبان : همچو گرگان ربودنت پیشه ست نسبتی داری از کلاب و ذئاب.ناصرخسرو ( دیوان چ تقوی ص 34 ).اینکه تو بینی نه همه مردمندبل...