دیشب. [ ش َ ] ( ق مرکب ، اِ مرکب ) ( از: دی + شب )، شب گذشته. شب پیش از روزی که در آنند. دوش. بارحة :
دیشب گله زلفش با باد همی کردم
گفتاغلطی بگذر زین فکرت سودائی.
حافظ.
دیشب به سیل اشک ره خواب میزدم
نقشی به یاد خط تو بر آب می زدم.
حافظ.
- امثال :
دیشب همه شب کمچه زدی کو حلوا.