معانی کلمه : دیبا
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
نوعی پارچۀ ابریشمی؛ پارچۀ ابریشمی رنگین.
〈 دیبای مشجر: [قدیمی] دیبایی که بر آن نقش درخت باشد.
نوعی پارچۀ ابریشمی، پارچۀ ابریشمی رنگین.
* دیبای مشجر: [قدیمی] دیبایی که بر آن نقش درخت باشد.
* دیبای مشجر: [قدیمی] دیبایی که بر آن نقش درخت باشد.
فرهنگ معین
[ په . ] (اِ. ) پارچة ابریشمی رنگین .
فرهنگ فارسی
( حاجی میرزا ) نصرالله خان ناصرالسلطنه ( ف. تهران ۱۳۱۲ ه. ش ./۱۳۵۲ ه. ق . ) از رجال اواخر قاجاریه و اوایل دوره پهلوی .
نوعی ازپارچه ابریشمی، پارچه ابریشمی رنگین
( اسم ) ۱ - نوعی پارچه ابریشمین رنگین ۲ - دیدار زیبا روی صورت جمیل . یا دیبای پخته در پخته دیبایی که هیچ یک از تار و پودش خام نباشد .
نوعی ازپارچه ابریشمی، پارچه ابریشمی رنگین
( اسم ) ۱ - نوعی پارچه ابریشمین رنگین ۲ - دیدار زیبا روی صورت جمیل . یا دیبای پخته در پخته دیبایی که هیچ یک از تار و پودش خام نباشد .
دانشنامه عمومی
پارچه ی ابریشمی
زیرخاک اندرونت باید خفت
کنایه از روی زیبا و ماه شب چهارده
گویش مازنی
پارچه ی ابریشمی
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: dibā) (= دیباه) (در قدیم) نوعی پارچهی ابریشمی معمولاً رنگین .
اسم: دیبا (دختر) (فارسی) (تلفظ: dibā) (فارسی: ديبا) (انگلیسی: diba)
معنی: نام نوعی پارچه ابریشمی رنگین، ( = دیباه ) ( در قدیم ) نوعی پارچه ی ابریشمی معمولاً رنگین، نوعی پارچه ابریشمی معمولاً رنگین
معنی: نام نوعی پارچه ابریشمی رنگین، ( = دیباه ) ( در قدیم ) نوعی پارچه ی ابریشمی معمولاً رنگین، نوعی پارچه ابریشمی معمولاً رنگین
مترادف و متضاد
ابریشمی، پرند، پرنیان، حریر، دیباج
