دیرگاه. ( ق مرکب ) زمانی دراز. زمان طولانی و ممتد از زمان معلوم. ( یادداشت مؤلف ) : تو از دیر گاهست با گنج خویش گزیدستی از بهر ما رنج خویش.فردوسی.نقل با باده بود باده دهی نقل بده دیرگاهست که این رسم نهاد آنکه نهاد.فرخی.خزیمه دیرگاه زن نکرد که نمی یافت اندر خور خویش. ( تاریخ سیستان ). دیرگاه برنیامد تا دیدم که بیاوردند او را در پاره ای جل. ( تاریخ سیستان ). دیرگاه برنیامد که بفرمان عبدالملک معزول ...
فرهنگ عمید
۱. زمان دیر، زمان قدیم، از مدت دراز. ۲. دیروقت، بی موقع، دیرگاهان، دیرگهان.