دیدگاه. [ دی دَ / دْ ] ( اِ مرکب ) دیدگه. دیده گاه.دیده. محل دیده بانی. جای نشست دیده بان. ( فرهنگ جهانگیری ). جای پاسبانی دیدبان. محل دیدبان : یکی دیدبان آمد از دیدگاه سخن گفت با او ز ایران سپاه.فردوسی.سر شاه ترکان از آن دیدگاه بینداخت باید به پیش سپاه.فردوسی.بزاری خروش آمد از دیدگاه که شد کار گردان ایران تباه.فردوسی.خروشی بلند آمد از دیدگاه بسهراب بنمود کآمد سپاه.فردوسی.خروشان و جوشان بدان دیدگا...
فرهنگ عمید
۱. جای نشستن یا ایستادن دیدبان، جای بلند که از بالای آن دیدبانی کنند. ۲. چشم انداز، منظره.
فرهنگ معین
(اِمر. ) ۱ - جای پاسبانی دیدبان . ۲ - منظره ، چشم انداز.
فرهنگ فارسی
دیدگاهی که از رهگذر آن رویداد ارائه میشود
( اسم ) ۱ - جای پاسبانی دیدبان . ۲ - منظره چشم انداز .