Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : دیدن

تلفظ بین المللی : /dˈidan/ تلفظ :‌ [d'idan]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیگویش اصفهانیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیواژه نامه بختیاریکا
  • دیدَن
  • دیدن کردن از
  • دیدن کننده
  • دیدن خداوند
  • دیدن دختر صددرصد دلخواه در صبح زیبای اوریل
  • دیدن دزدکی
  • دیدن از سیزده منظر
  • دیدن این فیلم جرم است
  • دیر دیدن
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیگویش اصفهانیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

دیدن . [ ] (اِخ ) رجوع به محمدبن علی معروف به دیدن شود.

دیدن . [ دَ دَ ] (ع اِ) لهو و لعب . (از لسان العرب ). رجوع به دیدان شود.

دیدن . [ دَ دَ ] (ع اِ) خو و عادت . (منتهی الارب ). دأب . عادت . (اقرب الموارد). خوی . (نصاب ) (السامی فی الاسامی ). عادت . (تاج العروس ). خوی . شیمة. شنشنة. هجیر. (یادداشت مؤلف )....

فرهنگ عمید

خوی؛ عادت؛ دٲب؛ روش.

نگاه کردن؛ نگریستن؛ دیدار کردن.

نگاه کردن، نگریستن، دیدار کردن.
خوی، عادت، دٲب، روش.

فرهنگ معین

(دَ دَ) [ ع . دیدان ] (اِ.) خوی ، عادت ، روش .

(دَ) [ په . ] (مص م .) 1 - نگاه کردن . 2 - زیارت کردن . 3 - عیادت کردن . 4 - صلاح دانستن ، مصلحت دیدن .

(دَ ) [ په . ] (مص م . ) ۱ - نگاه کردن . ۲ - زیارت کردن . ۳ - عیادت کردن . ۴ - صلاح دانستن ، مصلحت دیدن .
(دَ دَ ) [ ع . دیدان ] (اِ. ) خوی ، عادت ، روش .

فرهنگ فارسی

نگریستن، دیدارکردن، نظر، بصیرت، بیننده، بینش
( مصدر ) ( دید بیند خواهد دید ببین بیننده بینا دیده بینش ) ۱ - نگاه کردن نگریستن . ۲ - زیارت کردن . ۳ - عیادت کردن .
مصدر دیگر آن به قیاس بینیدن و اسم مصدرش بینش است .

گویش اصفهانی

تکیه ای: bevini
طاری: didan
طامه ای: diyan
طرقی: didan
کشه ای: didan
نطنزی: diyan

مترادف و متضاد

رویت، رمق، نظر، نگریستن

sense (فعل)دریافتن، احساس کردن، دیدن، فهمیدن، پی بردن، حس کردنvision (فعل)دیدنsight (فعل)دید زدن، دیدن، بازرسی کردن، رویت کردنeye (فعل)پاییدن، دیدن، نگاه کردنview (فعل)دیدن، از نظر گذراندنnotice (فعل)دیدن، ملاحظه کردن، شناختن، ملتفت شدنlook (فعل)وانمود کردن، پاییدن، دیدن، نگاه کردن، نگریستن، چشم را بکار بردن، بنظر امدن، مراقب بودنwitness (فعل)شهادت دادن، دیدن، گواه بو...

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] دریافتن چیزی با چشم را دیدن (رؤیت؛ مشاهده) گویند. از احکام آن در بابهای طهارت، صلات، صوم، حج، تجارت، نکاح و شهادات سخن گفته اند.حقیقت دیدن (رؤیت) ادراک مرئی (شی ء دیده شده) با چشم است؛ بدین جهت با نگاه کردن (نظر)- که حقیقت آن، دوختن چشم به طرف مرئی است، اعم از آنکه آن را ببیند یا نبیند- تفاوت دارد. دیدن در باب طهارتاحکام مربوط به دیدن در باب طهارت← دعا هنگام دیدن جنازهاحکام مربوط به دید...

واژه نامه بختیاریکا

تی وَندن

کلمات مرتبط

  • دیدَن
  • دیدن کردن از
  • دیدن کننده
  • دیدن خداوند
  • دیدن دختر صددرصد دلخواه در صبح زیبای اوریل
  • دیدن دزدکی
  • دیدن از سیزده منظر
  • دیدن این فیلم جرم است
  • دیر دیدن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات