دک کردن. [ دَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) در تداول ، دور کردن کسی را به تدبیر. کاری کردن که از آنجا برود. بیرون کردن کسی را که وجودش مخل مقصود است با زرنگی. اخراج کردن به فن. به حیله بیرون کردن. او را به بهانه ای بیرون فرستادن. او را با زرنگی یا زور از جائی بیرون و روانه کردن. کلکش را کندن. راهش انداختن. پنبه اش کردن. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). || به نهان و خفا فرستادن در جایی یا دور کردن از جایی. || در مح...
فرهنگ معین
(دَ. کَ دَ ) (مص م . ) (عا. ) کسی را با ترفند از جایی راندن .
فرهنگ فارسی
( مصدر ) دک کردن کسی را وی را ببهانهای از مجلس یا محلی بیرون کردن .