معانی کلمه : درکردن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. بیرون کردن، خارج کردن.
۲. شلیک کردن.
۳. [قدیمی] داخل کردن.
۴. [قدیمی] مخلوط کردن.
۲. شلیک کردن.
۳. [قدیمی] داخل کردن.
۴. [قدیمی] مخلوط کردن.
فرهنگ معین
(دَ. کَ دَ ) (مص م . ) ۱ - بیرون کردن . ۲ - گنجانیدن ، داخل کردن .
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - بیرون کردن خارج کردن . یا در کردن تیر ( گلوله ) پرتاب کردن تیر ( گلوله ) . ۲ - گنجانیدن داخل کردن ( از اضداد ) . ۳ - کم کردن حط کردن موضوع کردن .
داخل کردن در دورن نهادن بدرون دفع کردن در میان راندن و داخل کنانیدن و بدرون آوردن
داخل کردن در دورن نهادن بدرون دفع کردن در میان راندن و داخل کنانیدن و بدرون آوردن
مترادف و متضاد
واژه نامه بختیاریکا
( در کِردِن ) باز کردن. مثلاً پیت در کردن یعنی باز کردن گره؛ رفع مشکل کردن
( دِر کِردِن ) نباریدن موقت
( دِر کِردِن ) نباریدن موقت
