معانی کلمه : دچار
لغت نامه دهخدا
دچار. [ دُ ] ( اِ ) دو چار. دو چهار. ملاقات کردن. رسیدن دو کس بهمدیگر بیک ناگاه و یا بی خبر. ( برهان ). تصادم ناگهانی دو تن بهم. رسیدن به ناموافقی یا جانوری درنده یا امری ناملایم. || ( ص ) گرفتار. مبتلی.
فرهنگ عمید
گرفتار؛ مبتلا.
〈 دچار شدن: (مصدر لازم)
۱. گرفتار شدن؛ مبتلا گشتن.
۲. به درد و مرض یا امری ناملایم مبتلا شدن.
۳. [قدیمی] به شخص ناموافق برخورد کردن.
گرفتار، مبتلا.
* دچار شدن: (مصدر لازم )
۱. گرفتار شدن، مبتلا گشتن.
۲. به درد و مرض یا امری ناملایم مبتلا شدن.
۳. [قدیمی] به شخص ناموافق برخورد کردن.
* دچار شدن: (مصدر لازم )
۱. گرفتار شدن، مبتلا گشتن.
۲. به درد و مرض یا امری ناملایم مبتلا شدن.
۳. [قدیمی] به شخص ناموافق برخورد کردن.
فرهنگ معین
( ~.) (ص .) گرفتار، مبتلا.
(دُ) (اِ.) برخورد ناگهانی ، تصادم ناگهانی .
(دُ ) (اِ. ) برخورد ناگهانی ، تصادم ناگهانی .
( ~. ) (ص . ) گرفتار، مبتلا.
( ~. ) (ص . ) گرفتار، مبتلا.
فرهنگ فارسی
گرفتار، مبتلا، برخوردناگهانی، دوچهارهم گویند
۱ - ( اسم ) بر خورد ناگهانی تصادم ناگهانی رسیدن به شخصی ناموافق یا جانوری درنده یا امری ناملایم ۲ - ( صفت ) گرفتار مبتلا .
۱ - ( اسم ) بر خورد ناگهانی تصادم ناگهانی رسیدن به شخصی ناموافق یا جانوری درنده یا امری ناملایم ۲ - ( صفت ) گرفتار مبتلا .
گویش مازنی
دچار مبتلا
/dechaar/ دچار مبتلا
مترادف و متضاد
برخورد، تصادم
دستخوش، گرفتار، گریبانگیر، مبتلا، مقید
۱. دستخوش، گرفتار، گریبانگیر، مبتلا، مقید
۲. برخورد، تصادم
واژه نامه بختیاریکا
مُفتلا
