کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : دچار شدن
تلفظ بین المللی :
/dˈotʃɑr ʃˈodan/
تلفظ :
[d'otSAR S'odan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
کلمات مرتبط
دچار شدن به
دچار حمله شدن
دچار دردسر شدن
دچار نحسی شدن
دچار نقصان شدن
دچار هراس سخت شدن
دچار مرض چشمی شدن
دچار سقوط و اضمحلال شدن
دچار وقفه یا بی تکلیفی شدن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
دچار شدن. [ دُ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) تلاقی. ملاقی شدن. برخوردن. بهم رسیدن. تصادم. ناگهان بهم رسیدن. برخوردن به ناموافقی یا امر ناملایمی : تیاس موضعی است و در آن موضع لشکر بنوعمرو با لشکر بنوسعد دچار شد و غالب آمد. ( منتهی الارب ) : گر شود مرد ره به چاه دچاربه که گردد به قرض خواه چار.مکتبی.|| مبتلا شدن. گرفتار گشتن. مبتلی گشتن. ابتلاء: تفضیح : دچار فضیحت شدن....
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - بر خورد به سخصی نا موافق یا جانوری درنده یا امری ناملایم . ۲ - گرفتار شدن . مبتلا گشتن .
دانشنامه عمومی
عاشق شدن.
کلمات مرتبط
دچار شدن به
دچار حمله شدن
دچار دردسر شدن
دچار نحسی شدن
دچار نقصان شدن
دچار هراس سخت شدن
دچار مرض چشمی شدن
دچار سقوط و اضمحلال شدن
دچار وقفه یا بی تکلیفی شدن
نظرات